خرید بک لینک
اردیبهشت 71 بود. شب بود و صغری تک و تنها در اتاق درس می خواند، تلویزیون روشن بود و اخبار پخش می کرد. صغری دانش آموز سال چهارم دبیرستان بود و فکر می کرد به اقتضای رشته ی تحصیلی ای که دوست دارد در دانشگاه بخواند حتما باید اخبار را ببیند و بشنود. او حواسش به خبرها بود که ناگهان در جایش میخکوب شد؛ با شنیدن خبری که تأیید می کرد رئیس جمهور قرار است به نهبندان بیاید. هنوز تصویر مصاحبهی آقای هاشمی رفسنجانی در فرودگاه مشهد به وضوح جلوی چشم صغری قرار دارد و لحن صدایش هم که می گفت: "قرار است به جنوب خراسان برویم" در گوش او می پیچد. او جنوب را به غلظت و با فتح "ج " تلفظ کرد.... صغری با شنیدن این خبر د

برچسب: آفتاب,سوخته, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

« ما نمی توانیم زمان از دست رفته را بازیابیم، مگر اینکه خودمان تغییر کنیم، مگر اینکه آنچه را کیرکگور در تکرار ، دومین نیروی آگاهی می نامد؛ ظاهر کنیم. دون ژوان چون تغییر نمی کند هیچ چیز به دست نمی آورد. آن کس که تبدل می یابد می تواند همه چیز را بازیابد»... ژان وال ، در مقدمه کتاب ترس و لرز، نوشته سورن کیرکگور، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نشر نی «قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک، فانظر ماذا تری، قال یا ابت افعل ما تؤمرستجدنی انشاءالله من الصابرین» این عبارت ملکوتی را نخستین بار در کتاب بینش اسلامی سال آخر دبیرستان خواندم ، همان سال که درگیر ماجرای ایمان بودم . ایمان و علم و عمل که در شهود

برچسب: ترس,لرز, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

از آخرین باری که وبلاگمو به روز کردم خیلی اتفاقا افتاد. منم مثل بیشتر شهروندا بهشون فکر کردم و با خودم تحلیل و تأملاتی داشتم، اما دست و دلم به نوشتن نرفت که نرفت. هاشمی رفسنجانی درگذشت و به قول خیلی ها عاقبت به خیر شد ، زندگی و مرگ او برای نظام پر از خیر و برکت بود، تشییع جنازه اش هم؛ هر چند به روشنی گواهی نشد. جمعی ادعا می کردند عشق اکبر است ، اما مهم سیاهی لشکر بود.... و پلاسکو که آن هم به تشییع جنازه ای دیگر انجامید و کشوری و لشکری و هنری و ورزشی برایش کم نگذاشتند و کرکس سیاست هم ، که همیشه بر فراز لاشه ها پرواز می کند، بر فراز فرش قرمز پرید تا از کارناوال پلاسکو جا نماند. ملت همیشه در

برچسب: هاویه, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

تا اول اردیبهشت چیزی نمونده . اول اردیبهشت 81 روزیه که من اومدم تو این دستگاه و به عنوان کارمند رسمی، مشغول کار شدم. قبل از اون 4 سال به صورت قراردادی، تو ریاست جمهوری کار کردم. دوره اصلاحات بود و من در اداره کل سیاسی مشغول کار بودم. به خیلی از اسناد و مکاتبات و بولتن ها دسترسی داشتم. سرمون هم خیلی شلوغ بود. پی نوشت های رئیس جمهور بر نامه هایی که محتوای اونها تیتر اول رسانه ها می شد؛ در اختیارم قرار می گرفت و باید به عنوان کارشناس امور سیاسی، اعلام نظر می کردم. سرم به شدت شلوغ بود و کارم تا حدی مرتبط با رشته تحصیلی ام. از پایان نامهم هم در همون دوره دفاع کردم.( اردیبهشت 79 که back date خورد

برچسب: ویرانه, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

ساعت 6:30 که یه هو از خواب پریدم ویادم اومد امروز شنبه است؛ خیلی ناراحت شدم، نه از اینکه که دیر بیدار شده بودم و هیچی سر جاش نبود... گاز خاموش شده بود، خورشت نپخته بود، وقتی نبود که برای ناهار برنج دم کنم ، چایی نذاشته ام ، صبحانه آماده نیست ، دیر می رسم اداره و.... از اینا ناراحت نشدم، اصلا از اینکه شنبه است و یک هفته جدید شروع شده و خیلی سریع ، بی خیال همین دیروز که نوروز بود ؛ دوباره همه چی مثل پارسال و پیرار و سال های قبل شده ناراحت نشدم؛ اما خیلی افسوس خوردم که وقت نکردم برم ثبت نام کنم برای انتخابات ریاست جمهوری. خیلی بعیده تا ساعت 24 امروز هم موفق بشم....البته کسی هم نیست به نفعم بره ک

برچسب: وقت,نکردم,برم,ثبت,نام, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس، آخر کجا شد مهر فرزندی؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 7:53 توسط طاغی |

برچسب: بدون,شرح, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

موحدان، آزادیخواهان، عدالت طلبان، خادم کوچک ملت، سرباز انقلاب، تعجیل در فرج

+ نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:44 توسط طاغی |

برچسب: کلیدواژه,های,اپوزیسیون,نوظهور, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

بیکارا، آسیب دیده ها، بی خونه ها، درمونده ها ، بیچاره ها ... به من صادق مقتدر دانا رأی بدین....

کم کم دارم می فهمم چرا گدایی دراین مملکت عار نیست

انگار طرحی نانوشته برای زتبه بندی گداها وجود دارد

مجرمان یقه سفید شنیده بودم، اما گدایان یقه سفید ندیده بودم....

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:8 توسط طاغی |

برچسب: گدا,گدا,رحمت,خدا, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

کژ مژ خطی کشم به یکی صفحه ی سپید وقتی اندیشه سیاسی می خوندم نکته ای که خیلی برام جالب بود این بود که اندیشمندان غرق سیر تحول فکری خودشون بودند و کاری به تحولات سیاسی و اجتماعی نداشتند. اون موقع این موضوع رو یک نوع کاستی و نقطه ضعف می دیدم، لابد به فرمان همون تفکر آرمانی حاکم بر اذهان بی تجربه ... اون موقع ذهنم در عصر روشنگری به سر می برد و عقل را ملاک و معیار همه چیز می دانست....طبیعی است این که اندیشمندان نمی توانستند در خصوص تحولات دور و بر خود حرفی برای گفتن داشته باشند را هم به حساب ناتوانی عقلانی آنان از شناخت وضع موجود می دانستم و نکوهش می کردم....اما حالا به مدد تجربه زیسته به این نتیج

برچسب: اجازه,ملک,الشعراء,بهار, نویسنده: امیر صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:46

صفحه بندی